سایت عکس و سرگرمی
قیمت سوئیچ شبکه
قیمت سوییچ
قیمت سوئیچ
قیمت گوشی سامسونگ
قیمت پاور بانک
قیمت گوشی موبایل
دوربین مداربسته
قیمت پرینترهای اچ پی
قیمت چاپگر
قیمت پرینتر
رک سرور
قیمت ups
قیمت یوپی اس
قیمت مانیتور
قیمت مادربرد
لپ تاپ
قیمت مودم تی پی لینک
قیمت مودم دی لینک
قیمت سوئیچ سیسکو
قیمت سوئیچ
قیمت آلین وان
قیمت لپ تاپ ایسر
قیمت لپ تاپ اچ پی
قیمت لپ تاپ لنوو
قیمت لپ تاپ ایسوس
قیمت نوت بوک
قیمت لب تاب
قیمت لپ تاپ
قیمت هارد سرور
قیمت رم سرور
قیمت سرور اچ پی
خرید سرور
قیمت سرور
close
پس شفاعت ديگران و دعاي ما براي نيازهاي خودمان چه فايده اي دارد بيرنام

بيرنام
بيرنام يك از هزارن منابع عالي براي اموزش براي شماست

پس شفاعت ديگران و دعاي ما براي نيازهاي خودمان چه فايده اي دارد؟ نماز از نظر ديني، معنوي يا رواني يا هر چيز ديگري خوب است، اما سوال اصلي ما اين است كه آيا واقعاً نماز چيزي را تغيير مي دهد؟ اين سوال يك بار از من پرسيده شد، اما در قالب كمي متفاوت. او پرسيد: «آيا دعا نظر خدا را تغيير مي‌دهد؟» پاسخ من سر و صداي زيادي به پا كرد و من به سادگي پاسخ دادم: «نه». اگر در آن زمان از من مي‌پرسيد: «آيا نماز چيزها را تغيير مي‌دهد؟» مي‌گفتم: «البته كه مي‌كند!»
كتاب مقدس مي گويد كه برخي از چيزها در ابديت توسط خدا از پيش تعيين شده است و اتفاق خواهند افتاد. اگر شما، يا من و شما، يا مسيحيان در سراسر جهان با هم دعا كنيم، هيچ چيز اراده پنهان خدا را تغيير نخواهد داد، چيزي كه خدا بخواهد انجام دهد. اگر دعا مي كرديم كه عيسي ديگر نيايد، باز هم مي آمد. ممكن است بگوييد، آيا كتاب مقدس نمي‌گويد: «آيا دو يا سه نفر از شما يك‌جانبه درخواست خواهند كرد و خواهيد گرفت ؟» (توجه داشته باشيد: متي 18 : 19-20 ) بله، كتاب مقدس مي‌گويد كه دريافت خواهند كرد. اما اين قسمت در مورد نظم كليسا صحبت مي كند، نه دعا براي آنچه ما مي خواهيم. همچنين، ما بايد تمام آموزه‌هاي مربوط به دعا در كتاب مقدس را با هم بخوانيم، نه اينكه تنها يك قطعه را به تنهايي انتخاب كنيم. هنگام تحقيق درباره چيزي، بايد آن را با كل كتاب مقدس مقايسه كنيم، و نمي‌توانيم فقط يك آيه را بخوانيم و سريع نتيجه بگيريم.
ممكن است هنوز بپرسيد: "آيا كتاب مقدس نگفته است كه گاهي خدا توبه مي كند؟" بله، در عهد عتيق چنين مي گويد. كتاب يونس به ما مي گويد كه « خدا توبه كرد و بلايي را كه گفت بر آنها نياورد » ( يونس 3:10 ) . خدا روح است، و كتاب مقدس در اينجا از كلمه "توبه" براي توصيف خدا به عنوان يك زبان انسان نما استفاده مي كند. ناگفته نماند كه كتاب مقدس به هيچ وجه خدا را با توبه يا توبه توصيف نمي كند (توجه داشته باشيد: همان كلمه در انگليسي repent است )، در غير اين صورت، با اطمينان مي توان گفت كه خدا نيز گناه كرده است و او خود به نجات دهنده نياز دارد. واضح است كه كتاب مقدس مي گويد كه خداوند خطر قضاوت مردم محلي را از بين برده است. كلمه عبري " nacham " كه در نسخه انگليسي كينگ جيمز به عنوان " توبه " ترجمه شده است، در اينجا به معناي "آرامش"، "آرامش" است. خداوند از اين كه بوميان توبه كرده و از گناهان خود برگشته اند، خشنود شد و قضاوتي را كه پيش از اين بر آنها وارد كرده بود، كنار زد.
وقتي خداوند شمشير قضاوت را بر سر مردم گذاشت، توبه كردند و خداوند قضاوت خود را پس زد. آيا او مانند يك فرد دمدمي مزاج نظر خود را تغيير مي دهد؟
نظر خدا تغيير نمي كند. خداوند تغيير ناپذير است، همه چيز تغيير مي كند، و آنها بر اساس اراده مطلق خدا تغيير مي كنند، اين اولين دليلي است كه همه چيز تغيير مي كند. خدا علل دوم را از طريق راه ها و عمليات هاي مختلف آنها تغيير مي دهد. دعاي فرزندانش يكي از راه هايي است كه خداوند براي تحقق امور در اين دنيا از آن استفاده مي كند. بنابراين، اگر از من بپرسيد كه آيا دعا چيزها را تغيير مي دهد، بدون ترديد مي گويم «بله!».
در تاريخ بشر، نمي‌توانيم مطمئن باشيم كه چه بسيار چيزها ناشي از مداخله مستقيم خداوند بوده است، و چه تعداد از آنها توسط خداوند به دست انسان انجام شده است. مثالي كه جان كالوين دوست دارد ذكر كند كتاب ايوب است، سبا و كلدانيان خر و شتر ايوب را غارت كردند، چرا؟ زيرا شيطان در دل آنها به اين كار مي ورزد. اما چرا؟ زيرا خداوند به شيطان اجازه مي دهد كه ايمان ايوب را به هر طريقي بيازمايد، به شرطي كه به زندگي او لطمه اي وارد نشود. چرا خدا اجازه مي دهد اين اتفاق بيفتد؟ سه دليل وجود دارد:
1. دست از تهمت شيطان برداريد
2. خود خدا را ثابت كنيد
3. بي گناهي ايوب را در برابر تهمت سارا ثابت كنيد
اينها دلايل عادلانه خداست. خداوند اجازه داد تا گاوها و گوسفندان ايوب را غارت كنند تا تهمت شيطان را رد كند و بي گناهي او و ايوب را ثابت كند. شيطان اين دو گروه از مردم را تحريك كرد تا ايوب را كاملاً براي اهداف شيطاني نفرين كند. اما توجه داريم كه شيطان از ابزارهاي ماوراء طبيعي براي تحقق اهداف خود استفاده نمي كند. ، او اين كار را از طريق مردم - سبا و كلدانيان كه ذاتاً شرور بودند - انتخاب كرد. سبا و كلدانيان به سوزاندن و كشتار و غارت معروف بودند و از روي ميل خود اين كار را انجام مي دادند نه اينكه مجبور به انجام آن شوند و خداوند هدف خود را با اعمال شيطاني آنها به انجام رساند.
سبا و كلدانيان آزادي انتخاب داشتند. اما آنها نيز مانند ما انتخاب هاي محدودي دارند. ما هرگز نبايد آزادي انسان را با خودمختاري انسان اشتباه بگيريم . هميشه بين حاكميت خدا و خودمختاري انسان تضاد وجود دارد. اما هرگز بين حاكميت خدا و آزادي انسان تناقضي وجود ندارد. كتاب مقدس مي گويد انسان آزاد است، اما به هيچ وجه قانون خودش نيست.
فرض كنيد سبا و كلدانيان دعا كرده بودند: "بيايد ما وسوسه نشويم، بلكه ما را از شرير رهايي بخش." اما من به همان اندازه مطمئن هستم كه سبا و كلدانيان مسئول اين امر نبودند، زيرا دعاي آنها وضعيت را تغيير داده بود.
آزادي محدوديت هايي دارد. در اين زمينه، دعاي ما مي تواند چيزها را تغيير دهد. كتاب مقدس به ما مي گويد كه خداوند به الياس قدرت داد تا پس از دعا، باد و باران را صدا كند. او حاكميت خدا را مي دانست، اما اين او را از دعا باز نداشت.
هيچ كس به اندازه عيسي حاكميت خدا را عميقاً درك نكرد، هيچ كس به اندازه عيسي صميمانه و مؤثر دعا نكرد، حتي در باغ جتسيماني، او از خداي پدر درخواست تفاوت و انتخاب كرد، راهي متفاوت. هنگامي كه درخواست او رد شد، او از اراده پدر اطاعت كرد، و دليل اينكه ما دعا مي كنيم اين است كه خدا حاكم است، زيرا ما معتقديم كه خدا اين قدرت را دارد كه همه چيز را براي اهداف خود ترتيب دهد. حاكميت يعني داشتن قدرت ترتيب دادن همه چيز براي اهداف خود. حالا اجازه بدهيد دوباره بپرسم، آيا دعا نظر خدا را تغيير مي دهد؟ نخواهد! آيا دعا چيزها را تغيير مي دهد؟ البته!

كتاب مقدس وعده مي دهد كه دعاهاي صالحان مؤثر است ( يعقوب 5:16 ) . مشكل اين است كه ما اصلاً عادل نيستيم، و اين شرارت و قلب سخت خودمان است كه دعا مي كنيم تغيير كند، و حتي اگر همه دلايل ديگر شكست بخورند، بايد براي آن دعا كنيم.

جاناتان ادواردز در خطبه‌اي با عنوان «خداوند متعال دعا مي‌شنود» دو دليل را به ما مي‌گويد كه چرا خدا از ما مي‌خواهد كه دعا كنيم:

" تا آنجا كه به خدا مربوط مي شود، دعا نشان دهنده وابستگي ما به جلال اوست. او همه چيز را براي جلال خود آفريده است، بنابراين همه چيز سزاوار احترام و تصديق به نام او است. طبيعي است كه از كساني كه او را يافته اند بپرسد. رحمت به دعا... شايسته است دعا كنيم كه بايد به قدرت و رحمت خداوند تكيه كنيم و اين احترام ما به صاحب منشأ همه خوبي هاست .

تا آنجايي كه به ما مربوط مي شود خدا از ما مي خواهد كه دعا كنيم .... دعاي اضطراري مي تواند از جهات مختلف دل ما را آماده كند با دعا نيازهاي خود را مي دانيم ... تا دلهايمان براي گرامي داشتن ما بهتر آماده شود. . دعاهاي ما مي تواند احساسات درست را در قلب ما برانگيزد، در اتكاي ما به رحمتي كه درخواست مي كنيم فكر كند، و ايمان فراوان ما را به خدا اعمال كند. تا زماني كه رحمت مي‌شويم، آماده جلال دادن نام او باشيم . "

هر كاري كه خدا انجام مي دهد اول براي جلال او و در مرحله دوم براي خير ماست. ما به خاطر آنچه خدا از ما مي خواهد، دعا مي كنيم تا او را تسبيح كنيم و به ما سود ببريم.

 

فصل سوم     اسوه هاي نماز

عيسي معجزات بسياري انجام داد. در طول آن سه سال و نيم خدمت، روي آب راه رفت، آب را به شراب تبديل كرد، بيماران را شفا داد و مردگان را زنده كرد. همانطور كه يوحنا گفت: " عيسي كارهاي بسيار ديگري نيز انجام داد؛ اگر همه آنها نوشته مي شد، فكر مي كنم كتابي كه نوشته مي شود جهان را شامل نمي شود " ( يوحنا 21:25 ).

چيزي كه من را متعجب مي كند اين است كه شاگردان از عيسي نپرسيدند كه چگونه روي آب راه برود، چگونه بر طوفان ها غلبه كند و چگونه معجزات ديگري را كه انجام داد انجام دهد. اما آنها از عيسي خواستند كه دعا كردن را به آنها بياموزد. توجه كنيد كه آنها از عيسي نخواستند كه به آنها ياد دهد چگونه دعا كنند. در عوض، بخواهيد « دعا كردن را به ما بياموزيد » (لوقا 11 : 1 )، و شاگردان بايد به وضوح قدرت عيسي را پس از ساعت‌ها ارتباط با پدرش در مخفيانه مشاهده كرده باشند.

عيسي در موعظه خود بر روي كوه، كه در متي 6 و لوقا 11 ثبت شده است، در مورد دعا صحبت كرد. قبل از صحبت در مورد الگوهاي دعا، عيسي اين كلمات را گفت:

« وقتي دعا مي كنيد مانند منافقان نباشيد كه دوست دارند در كنيسه ها و سر چهارراه ها نماز بخوانند تا مردم آنها را ببينند. به راستي به شما مي گويم كه ثواب خود را دريافت كرده اند. وقتي نماز مي خوانيد، وارد خانه خود شويد و در را ببنديد. در و به پدرت كه در نهان است دعا كن، پدرت كه در نهان مي بيند، قطعاً به تو خواهد داد، وقتي دعا مي كني مانند مشركان مباش و سخنان زيادي را تكرار كن، زيرا فكر مي كنند اگر تو شنيده شوند بيش از حد صحبت كنيد. شما نبايد از آنها تقليد كنيد، زيرا پدر شما از قبل مي دانست كه شما به چه چيزي نياز داريد . به عنوان "اين همان چيزي است كه شما براي آن دعا مي كنيد") ترجمه مي شود.

توجه كنيد كه عيسي گفت: « اينگونه دعا كنيد » . نگفت اين نماز را بخوان . همچنين نگفت: "با اين كلمات دعا كن." برخي از مردم هميشه از خود مي‌پرسيدند كه آيا عيسي واقعاً از ما مي‌خواهد اين دعا را تكرار كنيم. من در اينجا به استفاده از دعاي پروردگار حمله نمي كنم. يقيناً استفاده از دعاي خداوند در زماني كه مسيحيان به صورت انفرادي دعا مي كنند، يا زماني كه به طور جمعي در كليسا دعا مي كنند، اشتباه نيست. اما عيسي تأكيد نمي‌كند كه ما بايد چنين الگويي از دعا را بخوانيم، و از ما هم چنين نمي‌خواهد. عيسي به ما نشان مي‌دهد كه در دعا چه چيزي را در اولويت قرار دهيم، يا چه چيزهايي را بايد بدانيم هنگام دعا. اجازه دهيد جمله به جمله اين دعاي خداوند را مورد بحث قرار دهيم.

پدر ما

استفاده از " پدر ما " در دعا تفاوت بزرگي بين عهد جديد و عهد قديم است. خطاب به خدا در ميان قوم خدا در عهد عتيق اين گونه نيست، نام خدا مقدس است و نمي توان آن را نام برد و انسان نمي تواند او را به هيچ وجه نزديك خطاب كند. افراد بسيار كمي در عهد عتيق در دعا خدا را پدر مي ناميدند، مردم در دعا خدا را با نام هاي مختلف صدا مي زدند، اما "پدر" در ميان آنها نبود. اما در اينجا، در عهد جديد، عيسي ما را به صميميت با پدر مي آورد. او حجابي را در معبد باز كرد كه نماد جدايي انسان و خدا بود. عيسي به ما اين امتياز بي نظير را داده است كه خدا را «پدر» بخوانيم.

عيسي اولين كسي بود كه در كتاب مقدس ثبت شده بود كه با خدا گفتگو و دعا كرد. عيسي به زبان آرامي صحبت مي‌كرد و از كلمه «آبا» استفاده مي‌كرد كه معمولاً آن را «بابا» مي‌ناميم. تقريباً مي‌توانيم فريادهاي شاگردان را بشنويم و چهره‌هاي پر از آرواره آنها را ببينيم: "واقعاً اين را مي‌گويي؟ عيسي، بايد شوخي مي‌كني؟ ما حتي اجازه نداريم نام خدا را با صداي بلند بگوييم. او را پدر صدا نكن. چه رسد به «آبا»!»

طنز اين است كه ما امروز در جهاني زندگي مي كنيم كه خدا را پدر همه تصور مي كند و همه انسان ها را برادر مي خواند. همه ما به كليشه "خدا پدر جهان است و همه انسانها برادرند" عادت كرده ايم.

اما كتاب مقدس هرگز نمي گويد كه همه انسان ها برادرند، كتاب مقدس مي گويد كه همه انسان ها همسايه هستند. خداوند بخشنده و نگهدارنده تمام زندگي بشر و سرچشمه بشريت است. با تعريف دقيق، خدا پدر است، اما هيچ چيز در كتاب مقدس نشان نمي دهد كه هر انساني مي تواند به گونه اي صميمي به خدا نزديك شود. تنها زماني استثنا قائل مي‌شود كه شخصي ايمان نجات‌بخش به كفاره مسيح ابراز كند، تسليم حاكميت او شود و در خانواده خدا پذيرفته شود. آن وقت، و تنها در آن صورت، شخص مي تواند خدا را پدر بخواند. به كساني كه او را پذيرفتند، خدا «به او حق داد كه فرزندان خدا شود» ( يوحنا 1:12 ). تنها پس از آن خدا آنها را "پسران" ناميد. كلمه يوناني " exousia " كه به عنوان "حق بودن" ترجمه شده است به آزادي عمل و قدرت انجام آن اشاره دارد. اينكه خدا را «پدر» بخوانيم بدون اينكه پسر خدا باشيم، بسيار متكبرانه و خودپسندانه است.

در دعاي خداوند ما نمي توانيم سايه "پدر، پدر زير آسمان است و همه مردم برادرند" را پيدا كنيم. اين فرض در فرهنگ ما ما را به درك نادرست از سخنان عيسي سوق مي دهد. اولاً هيچكس در اين دنيا نمي تواند خدا را به عنوان پدر بديهي بداند و به معناي عالي فقط عيسي است كه حق دارد خدا را پدر بخواند، زيرا فقط عيسي يگانه پسر خداست. او اين رابطه ويژه پدر و پسري را با خداي پدر در سراسر ابديت داشته است. اگر چيزي به نام "پدر همه و برادر همه" وجود داشته باشد، فقط در اين گفتگو بين عيسي و فريسيان در يوحنا 8 ديده مي شود. فريسيان ادعا مي كردند كه از نسل ابراهيم هستند و بنابراين خود را از نسل خدا مي دانستند. عيسي با آنها گفت: " اگر شما از نسل ابراهيم بوديد، همان كاري را مي‌كرديد كه ابراهيم كرد. من حقيقتي را كه از خدا شنيدم به شما گفتم و اكنون مي‌خواهيد مرا بكشيد كه اين كاري نيست كه ابراهيم كرد. شما از پدر خود هستيد. شيطان و شهوات پدرت را انجام خواهي داد » (يوحنا 8 : 39-40 ، 44 ).

بين فرزندان خدا و فرزندان شيطان تفاوت آشكاري وجود دارد، فرزندان خدا به او گوش مي دهند و از او اطاعت مي كنند. فرزندان شيطان به صداي خدا گوش نمي دهند. آنها بر خدا قيام كردند و از پدر خود شيطان اطاعت كردند. در اين دنيا فقط دو خانواده بزرگ وجود دارد و همه به يكي از آنها تعلق دارند و اين دو گروه يك چيز مشترك دارند. يعني هر يك از اعضاي خانواده اراده پدر خود را انجام مي دهند، يا خدا يا شيطان. اگر نگاهي به عهد جديد بيندازيم به وضوح متوجه مي‌شويم كه پسر خدا كيست، در اين زمينه آموزش عهد جديد نه مبهم است و نه مرموز. روميان 8 : 14-17 چنين مي گويد:

" زيرا همه كساني كه توسط روح خدا هدايت مي شوند فرزندان خدا هستند. شما روح بندگي نداريد و هنوز مي ترسيد، اما روح پسران از آن شماست، بنابراين ما فرياد مي زنيم "آبا، پدر!" دلها شهادت مي دهند كه ما فرزندان خدا هستيم و اگر فرزندان، وارث، وارث خدا و مشترك مسيح هستيم، اگر با او رنج ببريم، با او نيز جلال خواهيم يافت.»

در آيه 14 ، كلمه يوناني براي "هر چيزي" " اتوي " است. اين لحن تاكيدي است كه براي بيان نوعي انحصار استفاده مي شود. مناسب‌ترين ترجمه اين جمله اين خواهد بود: « همه كساني كه توسط روح خدا هدايت مي‌شوند، پسران خدا هستند.» پولس به ما مي‌آموزد كه تنها زماني كه روح‌القدس هدايت مي‌شويم، مي‌توانيم فراخواني كنيم. خدا پدر ما

اهميت اين موضوع در عهد جديد اين است كه ما پسر هستيم، نه فرزندان نامشروع. از آنجا كه ما با مسيح متحد هستيم، پسري ما خودكار نيست، ارثي نيست، ارثي نيست، بلكه منشأ دارد. عهد جديد اين فرآيند را فرزندخواندگي مي نامد، و چون ما از طريق مسيح اين رابطه پذيرفته شده با خدا را داريم، با مسيح وارث مي شويم.

تنها به اين دليل است كه ما در مسيح و مسيح در ما هستيم، كه اين امتياز را داريم كه خدا را پدر بخوانيم، مي توانيم در اين صميميت به خدا نزديك شويم. مارتين لوتر يك بار گفت كه تا زماني كه دو كلمه اول دعاي خداوند را به درستي مي فهميد، او يك فرد كاملاً متفاوت بود.

"ما" تاكيد مي كند كه اين حق پدر خوانده شدن خدا تنها متعلق به من نيست. اين امتيازي است كه به كل بدن مسيح تعلق دارد، و وقتي من دعا مي كنم، نه به عنوان يك فرد منزوي، بلكه به عنوان يك عضو خانواده، به عنوان عضوي از جامعه مقدسين، به خدا دعا مي كنم.

در آسمان

(توجه: «در بهشت» در زبان چيني «پدر ما در بهشت» براي تعديل و توصيف «پدر ما» به كار مي‌رود كه همان زبان انگليسي است. در عبارات غربي، اين بلاغت در «پدر ما» آمده است. پدر»، لذا مؤلف به ترتيب مطالب فوق را مورد بحث قرار مي دهد).

زماني كه عيسي اين پيام را موعظه كرد، يكي ديگر از زمينه‌هاي بحث شديد درباره اين بود كه خدا كجاست. هنگام بحث با زن سامري در چاه، عيسي از اشاره به اينكه خدا روح است دريغ نكرد، بنابراين نمي توانيم بگوييم كه خدا در مكان خاصي ساكن است. خدا نه در كوه ژيل است، همانطور كه زن فكر مي كرد، و نه در اورشليم همانطور كه يهوديان مي گفتند.

يك چيز مسلم است، خدا همه جا هست. وجود خدا را نمي توان با مفاهيم جغرافيايي محدود ما تعريف كرد، با اين حال مسيح گفت كه پدر در بهشت ​​است. چرا؟ آنچه مسيح از آن صحبت مي كند تعالي خداست. خداوند به اعمال اين جهان تعلق ندارد و بنابراين به طبيعت تعلق ندارد. او را نمي توان در يك مكان خاص محدود كرد، و آنچه ما خدا مي ناميم بالاتر و فراتر از اين جهان محدود است.

اين باز شدن دعاي خداوند به ما احساس نشاط و قدرت مي دهد. اگرچه مي‌توانيم به شيوه‌اي بسيار صميمي به خدا نزديك شويم، اما هنوز عنصر جدايي در ميان است. مي‌توانيم نزد خدا بياييم و او را پدر بناميم، اما اين صميميت هرگز به ما اجازه نمي‌دهد كه تحقير ناشي از آشنايي بيش از حد را داشته باشيم. بله، ما مي توانيم با جسارت بياييم، اما نبايد با كوچكترين بي ادبي و گستاخي بياييم.

« پدر ما » از نزديك بودن خدا به ما سخن مي گويد، اما « كسي كه در آسمان است » به تفاوت مطلق او اشاره مي كند كه از ما جداست. مهمتر از همه، هنگام دعا، بايد به ياد داشته باشيم كه چه كسي هستيم و براي چه كسي دعا مي كنيم.

نامت مقدس باد

هرچقدر هم كه خداوند ما را به آمدن دعوت مي‌كند، باز هم بين انسان‌هاي گناهكار ما و اين خداي متعال ورطه‌اي بي‌پايان است. او اهل آسمان است، ما از زمين هستيم. او كامل است؛ ما ناقص هستيم. او نامتناهي است؛ ما محدوديم. او مقدس است؛ ما كثيفيم. هميشه بايد به ياد داشته باشيم كه خدا با ما كاملا متفاوت است.

حقيقت تفاوت مقدس خداوند را فرزندان هارون فراموش كردند، اما آنها نيز يك بار فراموش كردند. لاويان 10 : 1-3 مي خوانيم:

« ناداب و ابيهو، بني هارون، عود خود را برداشته، آتش بر آن نهادند و بخور افزودند، و تمام آتشي را كه خداوند به آنها امر نكرده بود، به حضور خداوند تقديم كردند، و آتش از حضور خداوند بيرون آمد و آنها را سوزاند. و در حضور خداوند مردند. پس موسي به هارون گفت: «خداوند چنين گفته است: در ميان كساني كه به من نزديك مي‌شوند مقدس خواهم بود و در حضور تمامي قوم جلال خواهم داشت .»

خداوند از انسان خواست كه او را تقديس كند زيرا او مقدس بود و به ظاهر او حسادت مي‌ورزيد. در اين قسمت خداوند از مردم نمي خواهد كه او را گرامي بدارند. در اينجا يك واقعيت است كه او اعلام مي كند: "او تقديس خواهد شد". ما هرگز نبايد راه نداب و ابيهو را دنبال كنيم و به شيوه اي بيهوده و سرسري به خداي مقتدر نزديك شويم.

از اولين درخواست دعاي خداوند مي توان دريافت كه اين اولين چيزي است كه عيسي بر آن تأكيد كرد. اولين نياز او اين بود كه نام خدا تقديس شود و كلمه يوناني " hagio " كه در اينجا استفاده مي شود به معناي تقدس است. اولين اولويت براي يك مسيحي اين است كه نام خدا مقدس باشد زيرا نام او مقدس است. اگر اين تنها دعاي كليسا، سازمان مسيحي باشد، و اين دعا با جديت و پيگيرانه انجام شود، پس من فكر مي كنم احيايي كه اكنون براي آن دعا مي كنيم و اصلاح و تبديلي كه به شدت آرزوي آن را داريم، محقق خواهد شد. اين بر كار، خدمت ما، و هر جنبه از زندگي روزمره ما تأثير مي گذارد.

در عهد عتيق، اسرائيل برگزيده شد و خداوند قوانين و مقررات مختلفي در مورد مذهب، رژيم غذايي و اعياد به آنها داد تا آنها را به صورت ملتي مقدس، جدا از فرهنگ هاي رايج مختلف دوران باستان بسازد. آيا اين همه براي شهرت آنهاست؟ نه اين براي عزت خداست. امروز، عزت خدا بايد دنباله‌روي كليساها و سازمان‌هاي مسيحي باشد. جلال هرگز به سازمان ما، فرقه ما، عبادت شخصي ما يا كليساي خودمان نمي رسد، بلكه فقط به خدا تعلق مي گيرد.

بياييد سخنان حزقيال 36:22 را در نظر بگيريم :

« بنابراين به خاندان اسرائيل بگو: خداوند متعال چنين مي‌گويد: اي خاندان اسرائيل، من اين كار را براي شما نكردم، بلكه براي نام مقدس خود كه در ميان امت‌هايي كه به آن‌ها آمده‌ايد كفر گفتم .»

اين چه تغييري است كه ملتي كه خداوند با امتيازي بي‌نظير براي نشان دادن عظمت خدا انتخاب كرده است، تبديل به ملتي شده است كه علناً نام او را در حضور ملت‌ها ناسزا مي‌گويد. خدا مجبور شد آنها را به خاطر ارتدادشان سرزنش كند. در نهايت تلاش ما، نهادهاي ما و هر كاري كه انجام مي دهيم بي معني است مگر اينكه نام خدا را تقديس كنيم.

بي خدايي امروز به شدت در سرزمين ما حاكم است. مارتين لوتر يك بار گفت كه اطرافيانش به خدا «انگار شاگرد يك مغازه كفش فروشي» مي گويند. اگر اين در زمان مارتين لوتر درست بود ، امروز چند برابر بدتر است؟ اما اولين چيزي كه عيسي تثبيت كرد اين بود كه نام خدا تقديس، تكريم و تعالي يافت.

نام خدا تجلي خدا از خودش است و ما وارثان تصوير خدا هستيم. آنجا كه به نام خدا بي احترامي مي شود، كسي كه چهره او را دارد نيز مورد بي احترامي قرار مي گيرد.

باشد كه پادشاهي تو بيايد

ايده اصلي كتاب مقدس، پادشاهي خدا است. اين همان چيزي است كه عيسي به تعليم و موعظه متعهد بود. عيسي آمد تا پيام يحيي تعميد دهنده را تكميل كند. پيام غيرقابل انكار و موجز است: " توبه كنيد، ملكوت آسمان نزديك است! "

در موعظه روي كوه، عيسي بر ملكوت خدا تمركز كرد. نكته موعظه او اين است.وقتي از ملكوت صحبت مي كند، مهمترين چيز اين نيست كه چگونه يك زندگي اخلاقي خوب داشته باشيم، بلكه ويژگي هاي شخصيتي كساني است كه در ملكوت خدا نجات مي يابند.

با زندگي در فرهنگ امروزي، درك مفهوم پادشاهي (توجه: كلمه اي كه در چيني به "كشور"، در انگليسي "پادشاهي" ترجمه شده است) براي ما دشوار است. كشور ما يك كشور دموكراتيك است. سلطنت نفرت انگيز است. لطفاً فراموش نكنيد كه ما فرزندان انقلاب ( آمريكا ) هستيم، زماني كه شعار اين بود: "ما هرگز به پادشاه خدمت نخواهيم كرد! " حاكم، زماني كه خدا را توصيف مي كند، به عنوان قادر مطلق نوشته مي شود. ملت ما بر اساس شورش عليه سلطنت بريتانيا. آمريكايي‌ها نبردهاي زيادي براي رهايي از سلطنت انجام دادند. چگونه مي‌توانيم دعاهاي مردمان اوليه عهد جديد را درك كنيم، به اين اميد كه پسر داوود بتواند يك كشور سلطنتي اسرائيل را بازسازي كند؟

پادشاهي خدا آمده است و مسيح به عنوان پادشاه بزرگ حاكم در دست راست خدا نشسته است. عيسي نه تنها پادشاه روحاني كليسا است، بلكه فقط بر تقواي ما اعمال قدرت مي كند، گويي چيزي به نام جدايي حكومت و دين وجود دارد. عيسي پادشاه بزرگ كل هستي است و اين حقيقتي از عروج اوست. اما جهان اين واقعيت را نمي شناسد، باور نمي كند، و اگرچه سلطنت مسيح برقرار شده است، اما براي جهاني كه در آن زندگي مي كنيم نامرئي است. در بهشت ​​شكي در آن نيست ولي در زمين در آن شبهات بسيار است. عيسي مي‌گويد كه ما بايد دعا كنيم كه پادشاهي خدا بر روي زمين نمايان شود و ناديدني‌ها قابل مشاهده باشد.

نافرماني خدا چيز جديدي نيست و فقط در زمان ما اتفاق نمي افتد، بلكه فقط در فرهنگ غربي اتفاق مي افتد. مزمور 2 : 2-3 مي‌گويد: « پادشاهان جهان با هم قيام مي‌كنند و فرمانروايان ايشان با هم بر ضد خداوند و مسح‌شدگان او مشورت مي‌كنند و مي‌گويند: «بياييد از اسارت ايشان رها شويم و ريسمان‌هاي ايشان را ببنديم .»

پاسخ خدا به اين چه بود؟ «كسي كه در بهشت ​​بنشيند مي خندد و خداوند آنها را مسخره خواهد كرد.» (مزمور 2 : 4 ) خدا هميشه به آنها نخواهد خنديد. در آيات 5-6 مي خوانيم: " سپس آنها را در غضب خود سرزنش مي كند و در غضب خود آنها را مي ترساند و مي گويد: پادشاه خود را بر كوه صهيون قرار داده ام ."

خداوند به همه كساني كه عليه او شورش مي كنند و به كساني كه مي خواهند استقلال خود را در جهان اعلام كنند اعلام مي كند: "من پادشاه خود را برپا كردم، مسيح را مسح كردم و شما بايد هر چه زودتر تسليم او شويد."

در ادامه در آيه 10 مي خوانيم : " اكنون، اي پادشاهان، عاقل باشيد و شما داوران زمين بايد تاديب شويد. خداوند را با ترس خدمت كنيد... مبادا خشمگين شود و شما در راه به خاطر خشم او هلاك شويد. نزديك است شعله ور شود، خوشا به حال كساني كه به او پناه مي برند .»

مسيحيان بايد دعا كنند تا پادشاهي مسيح به زمين بيايد و سلطنت او آشكار شود.

اگر دعاي ما اين است، پس وظيفه ماست كه رابطه خود را با شاه بزرگ نشان دهيم و ديگران براي اينكه بدانند ما چه كسي را ستايش مي كنيم نبايد به حدس و گمان تكيه كنند.

باشد كه اراده شما انجام شود

اين آيه اين نيست كه آنچه را كه خداوند در ابديت مقرر كرده و تصميمات او به حقيقت بپيوندد. اينها چيزهايي است كه ما نيازي به دعا نداريم و حتما برآورده خواهد شد. آنچه ما براي آن دعا مي كنيم اين است كه انسان از اراده نازل شده خدا در مورد نحوه عمل انسان، يعني از احكام و قوانيني كه صريحاً براي ما تجويز مي كند، اطاعت كند. محتواي اين دعا درخواست از خلق خدا براي اطاعت و اطاعت از احكام صريح خداوند است.

روي زمين مثل بهشت ​​راه برو

در بهشت، فرشتگان دقيقاً همان كاري را انجام مي دهند كه خدا مي گويد و مي خواهد. اما فرزندان خدا در زمين اين كار را نكردند. خدا خداي عهد است. ما غالباً برخلاف ميل پدر ناتوان هستيم.

از منظر خاصي، سه دعاي اول همه يك چيز مي‌گويند، نام خدا را تجليل مي‌كنند، پادشاهي او بر روي زمين قابل مشاهده است، و افرادي كه از اراده او اطاعت مي‌كنند، همان مفهوم را به سه روش مختلف تكرار مي‌كنند. آنها به هم مرتبط و غيرقابل تفكيك هستند. وقتي اطاعت مي كنيم، نام خدا جلال مي يابد. ما اطاعت مي كنيم و پادشاهي او در زمين نمايان است. وقتي تسليم اراده او شويم، مسلماً اراده او برآورده مي شود. اينها اولين چيزهايي هستند كه عيسي قرار است دعا كند.

نبايد با غرور و عجله به سوي خدا بدويم و به محض اينكه زبان باز مي كنيم، او را با چيزهاي پيش پاافتاده خود آزار دهيم و فراموش كنيم كه با چه كسي صحبت مي كنيم. ابتدا بايد خالق را ستايش كنيم و بعد از جلال و حمد و تكريم فرزندان خدا خواسته هاي ديگري را مطرح كنند. اين تمرين مناسب است.

غذاي امروز را به ما بدهيد

خداوند همه چيز را براي مردمش فراهم مي كند. بايد توجه داشته باشيم كه در اينجا درخواست غذاي روزانه ماست (توجه داشته باشيد: متن اصلي نان است)، نه استيك روزانه، غذاهاي بزرگ. خدا هميشه آنچه لازم است را فراهم مي كند، اما نه هميشه آنچه را كه شما بيشتر مي خواهيد.

بياييد نگاهي به تجربه بني اسرائيل از نجات خدا از سرزمين مصر بيندازيم. خداوند به طور معجزه آسايي براي وعده هاي غذايي روزانه آنها مانا فراهم كرد، و بعد چه اتفاقي افتاد؟ آنها ابتدا از او براي عرضه تشكر نكردند. سپس از او تقاضاي تداركات را متوقف كرد و سپس شروع به شكايت از لوازم او كرد. بالاخره آهي كشيدند و خوبي هاي مصر را به ياد آوردند. آنها خواب خيار، هندوانه، پياز سبز، سير، چيزهايي كه روزگاري داشتند را ديدند، اما روزهايي را كه در آنجا تحت ستم، شكنجه و شكنجه فرعون بودند، فراموش كردند. آنها از خوردن مانّا در روز سه بار شكايت كردند. بني‌اسرائيل مانا را دم كرده، دم كرده، سرخ كرده و پختند. به زودي آنها به دنبال گوشت بودند.

اعداد 11 : 18-20 اتفاقات بعدي را ثبت مي كند:

و به مردم گفت: « خودتان را پاك كنيد و براي خوردن گوشت فردا آماده شويد، زيرا فرياد مي زنيد، كي به ما گوشت مي دهد تا بخوريم؟ ما در مصر خوب هستيم. اين صدا به گوش خداوند رسيده است، پس او خواهد گفت. به تو گوشت بده تا بخوري، تو نه فقط يك روز، دو روز، پنج روز، ده روز، بيست روز، بلكه يك ماه كامل مي خوري، و حتي گوشت از سوراخ بيني تو بيرون مي ريزد كه تو را منزجر مي كند.»

خداوند فرمود: «مي خواهي گوشت بخوري، من به تو گوشت مي دهم كه بخوري و تو مي خوري تا منزجر شوي.» از پاييز يكي از چيزهايي كه بر ما وارد شده مفهوم خلقت خود انسان است كه براي هر چيزي كه داريم براي خودمان اعتبار مي گيرد، با فراموش كردن بالاترين منبعي كه ما را تامين مي كند. ما بايد به خاطر داشته باشيم كه به معناي عالي، خداوند تامين كننده همه نيازهاي ماست.

بدهي هاي ما را ببخش همانطور كه ما بدهي هايمان را مي بخشيم

اين يك دعا بسيار خطرناك است، اما حاوي يك اصل بسيار مهم از عهد جديد است. هشدار عيسي به ما اين است كه خدا بر اساس رفتار ما با ديگران در مورد ما قضاوت خواهد كرد. از آنجايي كه انسان به لطف خدا نجات مي يابد، چه دليلي بهتر از اين كه يك انسان را نجات دهد از اين كه فيضي را كه خود او بسيار دريافت كرده است به ديگران بدهد؟ اگر چنين لطفي در گفتار و كردار ما كم است، پس درست است كه بپرسيم آيا ايماني كه ادعا كرده ايم راست است يا دروغ؟

در اين مرحله هرگز نبايد كوچكترين تحقير كننده اي نسبت به خدا داشته باشيم. در متي 18 : 23-35 ، عيسي داستاني را بيان كرد. دو نفر بدهكار بودند، يكي 10 ميليون يوان، ديگري 18 يوان و ديگري كه بيشتر بدهكار بود توسط طلبكار بخشوده شد. اما خود او حاضر نشد به مردي كه هجده دلار به او بدهكار بود اجازه دهد. جالب اينجاست كه هر دوي آنها به جاي بخشش از طلبكاران خود طلب بخشش كردند.

امتیاز:
بازدید:
برچسب: ،
موضوع:
[ ۱۲ اسفند ۱۴۰۰ ] [ ۱۰:۵۱:۳۵ ] [ هدي دانشي ] [ نظرات (0) ]
[ ]
.: Weblog Themes By azadblog :.

درباره وبلاگ

عناصر اصلي عملياتي سيستم حمل و نقل هوايي جهان را بررسي مي كند گزينه هاي ساختار مسير را از نظر اثرات عملياتي در نظر مي گيرد مرزهاي طبيعي ، نظارتي و عملياتي صنعت را بررسي مي كند
نويسندگان
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
آمار
امروز : 0
دیروز : 0
افراد آنلاین : 10
همه : 0
موضوعات وب
موضوعي ثبت نشده است
امکانات وب

سئو کار حرفه ای / ثبت آگهی رایگان / خدمات نظافتی در مشهد / باربری / بسته بندی لوازم منزل / دانلود بازی اندروید / دانلود نرم افزار اندروید  / شرکت خدمات نظافتی آریا / شرکت نظافت منزل و راه پله در مشهد / شرکت نظافت راه پله در مشهد / شرکت نظافت منزل در مشهد  / ربات افزایش فالوور عضوگرام